چه غمگين است آهنگ خداحافظ ...
چه غمگينم از اين رفتن ،
از اين فرداي تنهايي چه بيزارم
دلم تنگ است ...
دلم چون برگ زرد پاييزي پر از درد است
صداي خش خش برگها به همراه تپيدنهاي قلبم مي شود آ غاز
و من تنها تر از تنها به حال برگهاي زرد مي گريم
ولي تگ برگ سبزي هم به حال من
هرگز نمي گريد ...!!!
امروز آخرین روز از آخرین هفته از آخرین ترم هم گذشت و این یعنی پایان همه ی با هم بودنها و خاطرات تلخ و شیرینی که با هم داشتیم ...
باورش خیلی سخته ۴ ترم به سرعت باد گذشت و دیگه هم تکرار نمی شه
دلم خیییلی گرفته ، خيلي سخته رفتن از اینجا و دل کندن از بچه ها و همه اون خاطرات ، از شهری که طبیعت زیباش هیچ وقت یادم نمی ره ، مخصوصا پاییزش که واقعا محشره ...
دو سال در كنار هم بودن با همه سختي ها و شيريني هاش گذشت ، ما مونديم و يه كوله بار تجربه و خاطره و حسرت روزاي رفته ... روزايي كه خيلي مفت از دست داديم و قدرشون رو ندونستيم 
از همن الان دلتنگي هام شروع شده ... دلم واسه همتون تنگ مي شه و فراموشتون نمي كنم نكنه كه منو فراموش بكنيد
امشب آخرين شبي بود كه در كنار هم بوديم (من ، مهناز ، پريسا و سارا ) و فردا هم خداحافظ واسه هميشه ... 





راستي قرارمون يادتون نره : ۱۲/۲/۱۳۹۰
نمي دانم چرا زيبا چنين است؟
چرا آغازدوستي اين چنين است؟
چرا بعد از دو روز آشــنايي
دگـر آغاز مي گردد جـدايي